هفتم ثور ۱۳۵۷ اهدا به دو دوست سرشار همایون هژبر و داود يوسفی که کابوس شان به بیداری پیوست! چرخ سیب سیب در هوا چرخ می زند. ملاق می خورد، ملاق می خورد، ملاق می خورد... و بر تیغهء کارد فرود می آید. دو پله می شود و بر زمین می افتد. دژخیم با چهرهء دهشت انگیز به زن نزدیک می شود و می گوید: بگو! بگو، اگر نه گردنت را چون سیب با همین کارد دو پله خواهم کرد! طوبی دندان هایش را برهم می فشارد. با خود می اندیشد: اگر بمیرم نیز نخواهم گفت! دژخیم با حرکتی ناگهانی بر گونه راست طوبی سیلی می زند. اس س س... زبان طوبی زیر دندانش می شود و...
جمعه ۱۴ میزان ۱۳۹۱ مصادف به 5 اکتوبر 2012 روز جهانی معلم نویسنده این داستان سیمون جیمز در زنده گی کارهای متنوع را تجربه کرده است، از کارگر فارم تا ماموریت پولیس. او اکنون در انگلستان زندگی می کند و در یک مکتب محلی به اطفال منحیث معلم آموزش می دهد. نامه های شاگرد و معلم آغای بلوبری عزیز، من نهنگ ها را بسیار دوست دارم. فکر می کنم یکی از آن ها را امروز در حوض خانه خود دیدم. لطفا برایم کمی معلومات دربارهء نهنگ ها روان کنید، زیرا نمی خواهم به او آزاری برسد. با محبت ایمیلی * ایمیلی عزیز، اینک کمی معلومات راجع به نهنگ ها. فکر نمی کنم آنچه که تو دیدی نهنگ بوده باشد. زیرا نهنگ در حوض زنده گی نمی کند، مگر در آب شور. با اخلاص معلم تو * آغای بلوبری عزیز، حالا من هرروز پیش از خوردن چای صبح در حوض نمک می ریزم. شب قبل دیدم نهنگ من لبخند می زند. فکر می کنم او خود را بهتر احساس می کند. آیا فکر می کنید او راه خود را گم کرده باشد؟ با محبت ایمیلی * ایمیلی عزیز، لطفا در حوض نمک نریز. اطمینان دارم پدر و مادر تو از این کار خوش نخواهند شد. با کمال معذرت نهنگ نمی تواند در حوض تو باشد، به خاطری که نهنگ نمی تواند گم شود. اوهمیشه می داند که در کجای بحر است. با اخلاص معلم تو * آغای بلوبری عزیز، امشب بسیار خوشحال هستم. زیرا دیدم نهنگ من به هوا خیز زد و آب را پاشان ساخت. او رنگ آبی داشت. آیا این معنی آن را دارد که او یک نهنگ آبی است؟ با محبت ایمیلی نوت: من چه می توانم به او بدهم تا بخورد؟ * ایمیلی عزیز، نهنگ آبی رنگ آبی دارد و موجودات خورد بحری مثل ماهی میگو را می خورد. به هر حال من باید به تو بگویم که نهنگ آبی بزرگتر از آن است که در حوض خانه تان زندگی بتواند. با اخلاص معلم تو نوت: ممکن است او یک ماهی گک آبی باشد؟ * آغای بلوبری عزیز، شب گذشته نامهء شما را به نهنگ خود خواندم. پس از آن او برایم اجازه داد تا سرش را نوازش کنم. برایم بسیار هیجان انگیز بود. شب پنهانی برای او مقداری پله و ریزه های نان خشک بردم. امروز صبح چون داخل حوض را دیدم، او همه راخورده بود! فکر می کنم نام او را آرتور بمانم. شما چه فکر می کنید؟ با محبت ایمیلی * ایمیلی عزیز، مجبور هستم به تو یادآوری کنم که به هیچ صورت نهنگ نمی تواند در حوض زندگی کند. شاید تو ندانی، اما نهنگ حیوان مهاجر است. گلهء نهنگ ها هر روز به فاصله های زیاد سفر می کنند و از یک جا به جای دیگر می روند. متاسف هستم از این که ترا ناامید می کنم. با اخلاص معلم تو * آغای بلوبری عزیز، امشب کمی غمگین هستم. آرتور ناپدید شده است. فکر می کنم نامهء شما باعث شد او تصمیم بگیرد دوباره مهاجر شود. با محبت ایمیلی * ایمیلی عزیز، غمگین نباش. برای نهنگ ناممکن بود که در حوض تو زندگی کند. ممکن وقتی تو بزرگتر شدی با کشتی به بحر بروی، در مورد نهنگ هابیشتر یاد بگیری و آنها را حمایت کنی. با اخلاص معلم تو * آغای بلوبری عزیز، امروز شادترین روز زندگی ام بود! من به ساحل بحررفتم و شما هیچ حدس زده نمی توانید، کی را دیدم، ولی نهنگ من در آنجا بود! من او را صدا زدم و آرتور لبخند زد. می دانم او آرتور بود چون اجازه داد سر او را نوازش کنم. من نصف ساندویچ خود را به او دادم... و بعد ما باهم خداحافظی کردیم. من به دنبال اوفریاد زدم که او را بسیار دوست دارم و از جانب شما به او گفتم که شما هم او را دوست دارید. با محبت ایمیلی و آرتور Dear Mr. Blueberry Simon James ترجمه پروین پژواک Spring of 2006
آویزه شاید سال ۱۳۶۹خورشیدی بود که من دست نویس جلد اول رمان "ماجرا های آرش" را خواندم. پیش از آن نیزبه اثر لطف دوست گرامی ام (پروین پژواک ) فرصتی دست داده بود تا دست نویس های پیشاز چاپ داستان های کوتاه، شفاف و شیرین وی را بخوانم. نیمه دوم سالهای شصت خورشیدی با دگرگونی های دراماتیک، عمیق و گشایش پنجره های امید به سوی یک دوره آزادیهای رسانه یی و آفرینش های ادبی همراه بود. شکست دگماتیزم حزبی و روش های توتالیتری،بخشی از رهبری حزب حاکم دموکراتیک خلق را به سوی فضای جدیدی کشانید که مشخصهء عمده آن عقب نشینی از مواضع گذشته و گذشت های سیاسی دلهره آور بود. اما به نظر می رسد که تب رمان نگاری – نزدیک به شیوه های امروزینه- دربطن سالهای جنگ وهیاهو، حتی ازاوایل سال های تجاوز شوروی به افغانستان به جان حلقه کوچکی از داستان پردازان کشورپیچیده بود که نخستین نمونه های نوع تحزبی این نمونه ها رمان های "تلاش" از حسین فخری و "فرار از تاریکی" نوشته اسدالله حبیب بود. پیش از آن، رمان گونه های "نقش ها وپندارها" نوشتهء رهنورد زریاب و "درکشوری دیگر" نوشته سپوژمی زریاب، قلمرو بالنسبه فراختری را درزمینهء داستان نگاری به وجود آورده بودند . درین سال ها کار آفرینش رمان بلند "کوچه ما" به قلم دکتر اکرم عثمان آغاز شده و بحث رمان درمجامع روشنفکری و حلقهء کوچک داستان نویسان تازه کار و سابقه کارآرام آرام گرم شده میرفت. اما این حرکت درمسیر طبیعی ادامه نیافت. تکانهء ناگهانی سیاسی که به واژگونی حاکمیت دکتر نجیب الله ( سال ۱۳۷۱خورشیدی) انجامید، سرنوشت جدید سیاسی واجتماعی را رقم زد. درپی این دگرگونی ها ، بیجا شدن های بزرگ، همزمان با شکست ایدهآل های روشنفکرانه، روند جنینی دریافت های نو را که درشکل گیری برداشت ها و امیدهای جدید درسالهای نیمه دوم ده شصت موثر افتاده بود، متوقف کرد و هنر وفرهنگ به طور کل،رخت مهاجرت بربست و فشرکوچکی از نویسنده گان و داستان نویسان به اقصا نقاط دنیا پراکنده شدند. بدین ترتیب سرنوشت داستان نویسی هم درگرو حوادث سیاسی و فروپاشی نظم اجتماعی باقی ماند هرچند هنر روایتی، به همت چند چهره انگشت شمار، به شکل جزیره های جدا از هم به حیات خود ادامه یافت اما هرگز منظومه فرهنگیی که این ژانر ادبی رادرخود پناه میداد، به وجود نیامد. داستان نویسی درادبیات افغانستان همچنان مستأصل،کم توان و با غنای اندک؛ و ناتوان از به کار گیری خمیره های تجربی انسانی عمیق، پس از فروپاشی طالبان درموج گیچ کنندهء بازار آزاد و دموکراسی و تلاش های دروغین فرو رفت . اما رمان "ماجرا های آرش" محصول دید عاطفی و انسانی دکتر پروین پژواک، با فضای پر امید و تلاش های سازنده سال های دوره حاکمیت دکتر نجیب الله باقت خورده است. سال هایی که اوج حوادث سیاسی و آزادی مطبوعات، پس از یک دورهء دکتاتوری و چهارچوب اندیشی سخت بود. به نظرمن این رمان نخستین رمانی است که از حیث ترکیب،زمان،قواعد امروزی و بافتاری خوش روایتی وارد ادبیات افغانستان شد. دید انسانی نهفته درین رمان به مراتب، ظریف تر وشفاف تراز عواطف و احساسات جاری در رمان "توم سایر" نوشته مارک تواین است. آموزه های تجربی نویسنده در شناخت روح کودکان و مایه های اکتسابی وی دردانشکده طب کابل درخصوص شخصیت کودکان، سبب شده است تا روح ملایم ، موزون و سنجیده شده یی درکالبد ساختاری رمان به حرکت درآید. نظام درونی شخصیت و گره گاه های ذاتی درمسیر روایت حوادث رمان، نوع ویژهیی از تاثیر درازمدت را به روح خواننده هدیه میکند. مطالعهء این رمان قبل از آن که برای کودکان، جاذبهء جادویی بیافریند، جوانان وبزرگسالان را افسون میکند. درین رمان، زبان روایتی به طور عجیبی از سوی نویسنده، رام و ملایم گشته و به یک پدیده دست آموز و سربراه مبدل شده است. این رمان امتیاز ویژهء دیگری را نیز از آن خودکرده است. درزمینه ادبیات کودکان و نوشتن برای کودکان درکشور، تلاش های درحد طرح واندرز آن هم از سوی بزرگسالان انجام گرفته است.اما ماجرا های آرش نخستین آفریده داستانی درقالب رمان است که خواننده گمان می برد که کودکی عجیب وهوشمند آن راروایت کرده و چه شیرین روایت کرده است! موارد مشخص و رنگین از جنس نکته های سحار ادبی و ترکیب های توصیفی وده ها حادثه یی از نوع سخن درین رمان هست که برشمردن آن را در حریم این آویزه واجب نمی دانم و شما را به خوان اصلی موهبت های عاطفی وانسانی ماجرا های آرش دعوت می کنم. رزاق مأمون – کابل میزان ۱۳۸۵خورشی