ترجمه

من می خواهم … باشم

امروز زنی، مردی، زن دیگر، مرد دیگر و دوست من از من پرسیدند چه می خواهم باشم؟ فکر کردم و فکر کردم. آن ها از انتظار خسته شدند. به آن ها گفتم که فردا به ایشان پاسخ خواهم گفت. آهسته آهسته به سوی خانه روان شدم. سنگریزه ها و گردهای را که چون پروانه های خورد هوا را پر کرده بود، لگد زدم. پایپ آب را به دست گرفتم و گذاشتم تا آب آن مانند باران بالای سرم ببارد. لکهء نور آفتاب را بالای بازویم لیسیدم و بالای چاپ پای های ترم به چینتک ادامه...

ستاره اچکزی

Mona Eltahawy در مصر به دنیا آمده است. او مفسر و سخنگوی شناخته شده و برنده جایزه در موضوعات اسلامی جهان عرب می باشد. مونا برای ده سال در شرق میانه خبرنگار بود. اینک در ایالات متحده امریکا به سرمی برد. این مقاله از اخبار “مترو” منتشره شهر تورنتو واقع در ایالت انتاریوی کانادا ترجمه شده است. پروین پژواک ایمان در ملاهای افغان نیست!  هنگامی که تفنگداران طالب بالای یکی از زنان برجسته مدافع حقوق زنان افغان ستاره اچکزی آتش ادامه...

آنچه من به آن باور دارم

به ادامهء بحثی سودمند که به همت محترم ایشور داس در نشریهء وزین “کابل نات” به راه افتیده است، خواستم معلومات بسیار ساده و ابتدایی راجع به مطرح ترین ادیان جهان را تهیه کنم. ترجمه از کتاب اطفال و از زبان اطفال صورت گرفته است زیرا: اول، توانایی من در ترجمه از زبان انگلیسی به زبان دری در حد کتب اطفال است. دوم، توجه مرکزی من به نوجوانان و خردسالان می باشد، زیرا آنان آینده ساز اند و آنچه امروز می آموزند به آنچه که ادامه...

جین گودآل (۶)

جین گودآل -۱۹۳۴ خواب و خیال  جین گودآل خوش داشت ببیند چگونه جولاها از تار بالا می روند، قانغوزک ها دست و پا می زنند و کرم ها می خزند. او عادت کرده بود، همیشه صدای مادرش بشنود که می پرسید: “جین! کجا هستی؟” یکبار زمانی که هنوز پنج سال داشت، با غیبت خود باعث پریشانی فوق العادهء مادرش گشت. هنگامی که مادرش بالاخره او را یافت با صدای پریشان پرسید: “جین! کجا بودی؟ نزدیک بود من به پولیس زنگ بزنم! تو مشغول چه بودی؟” ادامه...

میریم راتسچایلد (۵)

میریم راتسچایلد ۲۰۰۵-۱۹۰۸ زندگی در علفزار قدیمی هنگامی که خدمتگار کار گردگیری اتاق های بیشمار خانوادهء راتسچایلد را در خانهء مسکونی بزرگ ایشان واقع در انگلستان تمام کرد، زمان آن فرا رسید تا کار خود را دوباره از اتاق اول آغاز کند! در باغ به ده ها باغبان برگ های درختان را تا به زمین می ریخت، جارو می زدند. آنها گل ها تا را آغاز به خشکیدن می کرد، از شاخه ها می چیدند. خانوادهء راتسچایلد به یقین که ثروتمند بود، لیکن چیزی ادامه...

ریچل کارسن (۴)

ریچل کارسن ۱۹۶۴-۱۹۰۷ نشانه های از سوی بحر ریچل کارسن زمین بازی مکتب را دوست نداشت. هیچ چیز بالای زمین قیر شده و ریگ ریختهء آن نمی رویید. هنگامی که معلم متوجه نبود، همصنفان ریچل بالای وی ریشخند می زدند: “پاهای ریچل چقدر لاغرک است! از کجا او این پیراهن را یافته است؟” او لب هایش را دندان می گرفت و یخهء پیراهنی را که می دانست برایش بزرگ است، بالا می کشید. خانوادهء او بی بضاعت بود. از این سبب اکثر لباس هایش زیبا نبود. ادامه...
1 2 3 4 6