رمان

آبشار نسترن (۱۴)

پروین پژواک، عکاس مریم محبوب، هوتل کابل، افغانستان، بهار ۱۳۸۱، 2002  (۱۴)  دریا در برابر آیینه ایستاد. خودش نبود. تصویر جوانی اش بود. چپن سفید طبابت را بر تن داشت و چوتی های درازش بر شانه هایش تاب می خورد. چقدر لاغربود. چقدر جوان… شگفتزده به خودش می دید. قلبش می تپید. باور داشت که اینبار خواب نیست. همه جا زنده و حقیقی می درخشید. به جای خواب شوهرش نگاه کرد، خالی بود. پکتیس چون همیشه صبح وقت برخاسته و به وظیفه اش رفته ادامه...

آبشار نسترن (۱۴)

پروین پژواک، تصویر بردار مریم محبوب، هوتل کابل، افغانستان، بهار ۱۳۸۱، 2002 (۱۴) دریا در برابر آیینه ایستاد. خودش نبود. تصویر جوانی اش بود. چپن سفید طبابت را بر تن داشت و چوتی های درازش بر شانه هایش تاب می خورد. چقدر لاغربود. چقدر جوان… شگفتزده به خودش می دید. قلبش می تپید. باور داشت که اینبار خواب نیست. همه جا زنده و حقیقی می درخشید. به جای خواب شوهرش نگاه کرد، خالی بود. پکتیس چون همیشه صبح وقت برخاسته و به وظیفه اش ادامه...

آبشار نسترن، خاطره های شفاف وطن

ملیحه احراری و درخت آلوبالو، عکاسی پ.پ، پراگ، تابستان 2010 به نام خدا ملیحه احراری آبشار نسترن با فانتزی ” ابر سفید میان آسمان آبی رنگ و پاک ” آغاز میشود و تقریبا تا پایان داستان با همین فانتزی به همراه است. آبشار نسترن تصویر رفت و امد میان خواب و بیداری است و این خواب و بیداری انقدر به هم گره خورده اند که گاهی حتی مرزی میان پاراگراف ها نمیتوان یافت. قهرمان بهتر است بگویم قهرمانان ابشار نسترن دریا و پکتیس اند که ادامه...

آبشار نسترن (۱۴)

پروین پژواک، عکاس مریم محبوب، هوتل کابل، افغانستان، بهار ۱۳۸۱، 2002  (۱۴)  دریا در برابر آیینه ایستاد. خودش نبود. تصویر جوانی اش بود. چپن سفید طبابت را بر تن داشت و چوتی های درازش بر شانه هایش تاب می خورد. چقدر لاغربود. چقدر جوان… شگفتزده به خودش می دید. قلبش می تپید. باور داشت که اینبار خواب نیست. همه جا زنده و حقیقی می درخشید. به جای خواب شوهرش نگاه کرد، خالی بود. پکتیس چون همیشه صبح وقت برخاسته و به وظیفه اش رفته ادامه...

آبشار نسترن (۱۳)

(۱۳)  روز رخصتی است و آنها میهمان دارند. ترینا و شوهرش تمیم با دو فرزندشان سوسن و آدم خان به خانهء شان آمده اند. ترینا و تمیم از دوستان قدیمی پکتیس اند. از دورهء کورس های رشته های مختلف طبی که با هم در یونیورستی “مک ماستر” گرفته اند، همدیگر را می شناسند. آشنایی به عشق و زندگی مشترک میان ترینا و تمیم انجامیده و آنها دوستی خود را با پکتیس حفظ کرده اند. ترینا زنی سرشار و زباندار می باشد. زیبا نیست، ولی می داند چگونه ادامه...

آبشار نسترن (۱۲)

(۱۲) پکتیس ثمر را بر شانه دارد و دریا دست لمر را گرفته است. هر چهار آنها با هم قدم زنان به مکتب نزدیک منزل شان می روند تا رای بدهند. تب انتخابات شهر را گرفته است. پیشروی اکثر خانه ها لوحه های سرخرنگ به نفع حزب “آزادی خواه” نصب شده است. به درجهء دوم می شود لوح های آبی رنگ “محافظه کاران” را دید. بعضی خانه ها لوحهء نارنجی رنگ “دیموکرات نوین” را دارند. از لوحه های اقلیت “کمونیستان” و “سبزها” ادامه...
1 2 3 5