زیر آسمان کبود

پنج بزغاله

بود نبود زیر آسمان کبود، پنج بزغاله بود. آنها با هم خواهر و برادر بودند و از مادر و پدر برای شان پنج میراث مانده بود. روزی بزغالهء اولی گفت: وقت آن رسیده است تا ما هر کدام خانهء خود را داشته باشیم. من خشت ها را می گیرم و با آن خانه می سازم. بزغالهء دومی گفت: بلی خوب است ما از همدیگر جدا شویم. من تخته های آهنی را می گیرم و با آن خانه می سازم. بزغالهء سومی گفت: من خود را به اندازهء کافی قوی می یابم تا تنها باشم. من تخته های ادامه...

زیبارو و شاهزادهء گلسرخ

بود نبود، زیر آسمان کبود پیرمردی بود که یک دختر داشت. پیرمرد تاجر بود و هنگامی که برای تجارت به سفر می رفت، یگانه دخترش را زن همسایه نگهداری می کرد که از خود دو دختر داشت. در روزی سرد زمستانی، پیرمرد اسپ خود را به گادی بست و آمادهء سفر شد. او مثل همیشه پیش از حرکت پرسید: لطفا بگویید برای شما از این سفر خود چه سوغات بیاورم؟ گلنار دختر کلان زن همسایه گفت: برای من پیراهنی از اطلس سفید بیاورید. دلنار دختر خورد زن همسایه ادامه...

پری دریایی و هشت پای

بود نبود، زیر آب های کبود، زمانی بود که پری گک دریایی بودم، پری گک دریایی شوخ و عوض دو پا یک دم دراز و زیبا چون ماهی ها داشتم. موهای سرم چنگ چنگ، مثل ده ها دست خرچنگ از پشت سرم شنا می کرد. بیچاره ماهی های خوردترک، صدف ها و گیاهان رنگارنگ بحری هر روز میان موهایم بند می ماند. نزدیکترین دوستم هشت پای بود که هشت دست و یا به گفتهء شما هشت پای داشت. او چون من جوان بود و هشت دست و پایش چون موهای سرم به هر سو جاری بود. مادرم ملکه ادامه...

کلاه سرخک کلاه زرد

بود نبود، زیر آسمان کبود من بودم و مادر. روزی مادر کیک و کلچه پخت و به من گفت: مادرکلان مریض شده است. لطفا این تکری کیک و میوه را به او ببر. خانه مادرکلان در میان جنگل بود و من رفتن به آنجا را خوش داشتم. وقتی شال کلاه دار خود را که رنگ سرخ داشت، پوشیدم، مادر با تشویش گفت: بهتر است شال کلاه دار زرد خود را بپوشی. پرسیدم: چرا؟ مادر آه کشید: آخر نشنیده ای که در قصه ها کلاه سرخک را در جنگل گرگ می خورد؟ خندیدم و گفتم: مادر جان ادامه...

همان قسم که در شروع هر قصه می گویند یکی بود و یکی نبود، زیر آسمان کبود من بودم و خواهرم اندریلا. او خواهراندرم بود. اما خوب که چه؟ ما با هم بزرگ شده بودیم. با هم ساعتتیری نموده و با هم جنگ می کردیم. یعنی ما مثل همه خواهران روی زمین همدیگر خود را دوست داشتیم. مادراندرم زنی بد نبود. صرف برای اندریلا زیادتر نان می داد. خصوصا هر چه کیک و کلچه و چاکلیت و آیسکریم بود، اول به او می رسید. در نتیجه من بلند و لاغر بودم و خواهرم ادامه...

شناسنامهء کتاب “بود نبود، زیر آسمان کبود”

شناسنامهء کتاب “بود نبود، زیر آسمان کبود”   مجموعه داستان های کوتاه برای اطفال شامل چهار داستان در بخش اول: سرود عشق، شاهدخت مروارید، ، لاله سیاه، مرگ قو شامل پنج داستان در بخش دوم: سیندرلا و اندریلا، کلاه سرخک کلاه زرد، شاهزادۀ گلسرخ، پری دریایی و هشت پای، پنج بزغاله نویسنده: پروین پژواک ناشر: نشرات داخل مرزی و خارج مرزی به صورت پراگنده ماهنامۀ “پیام روز” در کانادا به مدیریت محترم حنیفه فریور و ادامه...
1 2