دخترانی که زیر سنگ را دیدند

جین گودآل (۶)

جین گودآل -۱۹۳۴ خواب و خیال  جین گودآل خوش داشت ببیند چگونه جولاها از تار بالا می روند، قانغوزک ها دست و پا می زنند و کرم ها می خزند. او عادت کرده بود، همیشه صدای مادرش بشنود که می پرسید: “جین! کجا هستی؟” یکبار زمانی که هنوز پنج سال داشت، با غیبت خود باعث پریشانی فوق العادهء مادرش گشت. هنگامی که مادرش بالاخره او را یافت با صدای پریشان پرسید: “جین! کجا بودی؟ نزدیک بود من به پولیس زنگ بزنم! تو مشغول چه بودی؟” ادامه...

میریم راتسچایلد (۵)

میریم راتسچایلد ۲۰۰۵-۱۹۰۸ زندگی در علفزار قدیمی هنگامی که خدمتگار کار گردگیری اتاق های بیشمار خانوادهء راتسچایلد را در خانهء مسکونی بزرگ ایشان واقع در انگلستان تمام کرد، زمان آن فرا رسید تا کار خود را دوباره از اتاق اول آغاز کند! در باغ به ده ها باغبان برگ های درختان را تا به زمین می ریخت، جارو می زدند. آنها گل ها تا را آغاز به خشکیدن می کرد، از شاخه ها می چیدند. خانوادهء راتسچایلد به یقین که ثروتمند بود، لیکن چیزی ادامه...

ریچل کارسن (۴)

ریچل کارسن ۱۹۶۴-۱۹۰۷ نشانه های از سوی بحر ریچل کارسن زمین بازی مکتب را دوست نداشت. هیچ چیز بالای زمین قیر شده و ریگ ریختهء آن نمی رویید. هنگامی که معلم متوجه نبود، همصنفان ریچل بالای وی ریشخند می زدند: “پاهای ریچل چقدر لاغرک است! از کجا او این پیراهن را یافته است؟” او لب هایش را دندان می گرفت و یخهء پیراهنی را که می دانست برایش بزرگ است، بالا می کشید. خانوادهء او بی بضاعت بود. از این سبب اکثر لباس هایش زیبا نبود. ادامه...

فرانسز ایمرسترام (۳)

فرانسز ایمرسترام ۱۹۹۸-۱۹۰۷  رازها  پیراهن فرانسز لسی بدون لکه و چملکی بود. او بالای چوکی راست نشسته و موهای طلایی اش منظم شانه خورده بود. فرانسز مودبانه پرسش های میهمانان محفل چای مادرش را پاسخ می گفت. محفل چای برای فرانسز خسته کن بود و او دلزده آب لیمو خود را می چشید که متوجه شد، خدمتگارنو آنها به اشتباه جک غلط را از شربت خانه آورده است. فرانسز می دید، همانگونه که خدمتگار آب را در گیلاس های کریستال خانم ها می ادامه...

انا باتسفرد کامستاک (۲)

alt انا باتسفرد کامستاک ۱۹۳۰-۱۸۵۴  در میان شش پاها برگ ها به اهتزاز آمد. شاخه ها تاب خورد. انا باتسفرد همانگونه که تعادل خود را نگهمیداشت، با دقت به شاگردان خویش نگریست. شاخه درخت نشینمگاهی غیر معمول برای یک معلم بود، اما با وجود این انا صرف چهارده سال داشت هنگامی که از او خواسته شد، تا به صورت موقتی جای معلم مکتب را برای چند ماه پر کند. انا کتاب را به صدای بلند قرائت می کرد و ضرب زبانی را می خواند. هنگامی که شاگردان ادامه...

مریاسیبیلا مرین (۱)

“مریا سیبیلا مرین ۱۷۱۷-۱۶۴۷ به دنبال پروانه ها  برس رنگ با صدای شبیه به فش فش روی تکهء مخصوص نقاشی کشیده شد. اتاق پذیرایی به طور خفیف بوی چوب را می داد. قطعه های چوب تراشیده شده برای چاپ در گوشه ای چیده شده بود. بعضی از تماشاگران از دیدار دختری که در کنار برادرانش ایستاده و نقاشی می کرد، تکان می خوردند. در ۱۶۰۰ میلادی پدران در جرمنی اکثر برای حرفه و کاسبی پسران خویش می اندیشیدند، اما از دختران انتظار برده می شد تا ادامه...
1 2