پنچاه زیر صفر

بادنجانی، سبز و زرد

بادنجانی، سبز و زرد! بریجید پیش مادر خود رفت و گفت: “من توش رنگه کار دارم. تمام دوستان من توش رنگه دارند. آنها رسم های بسیار خوب می کشند. مادر من توش رنگه کار دارم.” مادرش گفت: ” اوه نی! من در مورد توش های رنگه بسیار شنیده ام. اطفال با آنها بالای دیوار رسم می کنند، بالای فرش رسم می کنند و بالای خود رسم می کنند. تو هیچ وقت توش رنگه نمی توانی داشته باشی.” بریجید گفت: “توش های رنگه نو به بازار آمده اند که رنگ ادامه...

پنجاه زیر صفر

 در نیمهء شب جیسن خوابیده بود:خرررر-خرررر- خرررر- خرررر-خرررر. او بیدار شد. او صدایی را شنید. او گفت: “این صدای چیست؟ این صدای چیست؟ این صدای چیست!” جیسن دروازهء آشپزخانه را باز کرد. و در آنجا پدر خود را یافت که در خواب راه رفته بود. او بالای یخچال خوابیده بود. جیسن چیغ زد: “پدر، بیدار شو”. پدر او از جای خود بالا پرید. سه بار دورادور آشپزخانه دوید و به بستر خواب خود برگشت. جیسن گفت: “این خانه دیوانه می ادامه...

من ترا تا جاویدان دوست خواهم داشت

من ترا تا جاویدان دوست خواهم داشت  مادری نوزاد خویش را در آغوش داشت و او را به آرامی می جنباند، پشت و پیشرو، پشت و پیشرو، پشت و پیشرو. و هنگامی که او را در آغوش داشت، برای او خواند: من ترا تا به جاویدان دوست خواهم داشت من ترا با همهء جان دوست خواهم داشت تا من زنده هستم تو کودک من خواهی بود. کودک نشو و نما کرد. او نمو کرد و نمو کرد و نمو کرد. او نمو کرد تا دو ساله گشت. پسرک دورادور خانه می دوید، کتاب ها را از قفسه های ادامه...