نگینه و ستاره

نگینه و ستاره

هوا بوی ستاره می داد. آفتاب تازه بالا آمده بود. گرم می تابید. نسیمی سرد از بالای سفید کوه می آمد، رشته های گرم و طلایی آفتاب را به هوا بلند می کرد، درهم می پیچید، پاره پاره می کرد و به همه جا: میان سبزه زاران مرطوب، بالای شگوفه های سیب و از لابلای مژه های دراز انبوه به دیده گان میشی نگینه می گسترد. نگینه بر دیوار کوتاه گلی نشسته بود. کف پایش را بر دیوار می مالید و خاک خشک شرشر از میان انگشتان پایش پایین می ریخت. نگینه ادامه...

دیوار سیاه

پروین پژواک دیوار سیاه  آیا برای شما هم پیش آمده که گاه با تصمیم به آغاز کاری برای تان بگویند: محیط کوچک است. تو بزرگی. تو در محیط نمی گنجی. کوچک شو! و شما در دل بگویید: ای کاش به محیط بگویند تو کوچکی. در تو راستی نمی گنجد. بزرگ شو! هنگامی که خواستم بر دیوارهای شفاخانه برای اطفال رسامی کنم، چنین حالتی برای من رخ داد. تعطیلات اجباری خسته کن شده بود. راکت و هاون همه روزه در شهر منفجر می شدند و ازینرو مکاتب و دروس پوهنتون ادامه...

پروین پژواک از دیگر کرانه

پروین پژواک، پراگ، 2010، عکاسی ملیحه احراری  نیلاب موج پروین پژواک از دیگر کرانه نام : پروین پژواک سال و محل تولد : زمستان ۱۳۴۵، شهر کابل تحصیلات ابتدایی و ثانوی: لیسۀ ملالی، شهر کابل تحصیلات عالی : انیستیتوت طب ابو علی سینای بلخی، کابل آثار چاپ شده : ۱. مجموعۀ طرحهای شعری « دریا در شبنم »، پشاور، انتشارات هژبر، ۱۳۷۹ ۲. مجموعۀ داستانهای کوتاه « نگینه و ستاره »، کانادا، انتشارات هژبر، ۱۳۸۰ ۳. مجموعۀ اشعار « مرگ خورشید ادامه...

 پروین پژواک درختی که میوه اش توپ بود – مه توپ می خایم. مادر مه توپ می خایم. یک توپک که همرایش ساتیری کنم. اگه بابیم زنده می بود، برم توپ میاورد. – بابیت زنده اس. – کوکی؟ کجاس؟ چرا پیش ما نمیایه؟ – درهمین دوروبرهاس. ما دیده نمی تانیمش اما او ما ره می بینه. می بینه که تو دختر خوب هستی یا نی؟ مره آزار می تی یا نی؟ – اگه دختر خوب باشم چی؟ اگه آزارت نتم چی؟ باز برم توپ میاره؟ مادر آهی کشید. سر از خیاطی برداشت و ادامه...

نگینه و ستاره

هوا بوی ستاره می داد. آفتاب تازه بالا آمده بود. گرم می تابید. نسیمی سرد از بالای سفید کوه می آمد، رشته های گرم و طلایی آفتاب را به هوا بلند می کرد، درهم می پیچید، پاره پاره می کرد و به همه جا میان سبزه زاران مرطوب، بالای شگوفه های سیب و از لابلای مژه های دراز انبوه به دیده گان میشی نگینه می گسترد. نگینه بر دیوار کوتاه گلی نشسته بود. کف پایش را بر دیوار می مالید و خاک خشک شرشر از میان انگشتان پایش پایین می ریخت. نگینه ادامه...

شناسنامه کتاب نگینه و ستاره

شناسنامه کتاب “انتشارات هُژبر” تقدیم می کند: نگینه و ستاره، مجموعه دوازده داستان کوتاه نگینه و ستاره تار پخته نشانی دیوانه دیوار سیاه از پشت عینک، پنجرهء چلیپا خورده درخت زمرد، چشم سوم … و بوت ها به خانه برگشتند درختی که میوه اش توپ بود! سرخ پوشان بهشت نویسنده: پروین پژواک نقاشی و دیزاین کمپیوتری از هُژبر شینواری تیراژ ۲۰۰ نسخه/ ۵۰۰ نسخه چاپ اول خزان ۱۳۸۰/چاپ دوم خزان ۱۳۸۲ محل چاپ همیلتون، انتاریو، ادامه...
1 2