“آن شيشه شکستند”

  • Flame
  • eye
  • Tahbeer
  • Pens
  • dagh
  • Baikhabari
  • Tree
  • Flight

واصف باختري در رثای مرگ استاد عبدالرحمن پژواک

آن شيشه شکستند

در جام جهانبين غزل خاک فگـــندند

زين جرعه که در‌ ساغر پژواک‌‌ فگندند

در بزم ، گران‌سنگ ترين شيشه شکستند

و ز باغ سبک روح ترين‌ تاک فگنـــــدنـــد

آن شيشه شکستند و چه‌‌ناگاه‌‌ شکستند

و آن‌تاک ‌فگندند‌ و‌ چه ‌بي‌باک ‌فگندنـد

ز آدم چه خطا رفت که‌ لاهوت‌نشيـنان

انگور دگر در خم افلاک فگندنــــــــد

پژوا ک‌ از‌ اين‌ ساقی و‌ اين‌ ميکده‌‌ رنجيــد

در باده نوشينه چو ترياک فکنــــــدند

خود عربده کردند ولی تهمـت آن را

بر گردن رندان عطشناک فگــــــــندند

از مرگ ‌چه‌ گوييم‌‌ و‌ چه‌ ناليم ‌که‌ اين‌طرح

بيرون ز نهان خانهء ادراک فگــــــــــندند

پيشينه قبايان نوا سنج ازين ســــــوگ

بر جامه زربفت سخن چاک فگندنــــد

پيمانه ‌«‌واصف‌ »‌ شود ‌کاش‌ لبالب

زان جرعه که در ساغر‌ پژواک ‌‌فگندنـد

— ‎with ‎Obaidi HamidullaKhyber Rahmani NoorzaiZobair Padash and 26 others‎.‎

Unlike · ·· Share · Edit

Leave a comment

Your email address will not be published.


*