نخستین بهار عشق

  • Flame
  • eye
  • Tahbeer
  • Pens
  • dagh
  • Baikhabari
  • Tree
  • Flight

spring flower

هرگز آن بهار را از یاد نخواهم برد که جوان بودم و عاشق.

آن بهاری که در من هم بهار بود.

در من نبض زندگی می پرید. در عروقم جویبارهای جوشان جاری بود و قلبم همچون غنچه آهنگ شگفتن داشت.

در نگاهم خورشید می درخشید و در فکرم خیالات شیرین نغمه های شورانگیز می خواند.

تنم مانند تن زمین که انباشته از تخمه های سبز بود، داغ و لرزان می نمود و لبریز از جوانهء آرزوهای سبز باغ حیات بود.

هر زیبایی برایم پیامی از عشق داشت و از دیدن آن قلبم مانند گنجشک های بی قرار که مدام می پرند و جیک جیک می کنند، می تپید و تاپ تاپ می کرد. دست های خیالم با هر امیدی نقشی تازه بر قالین آرزوهایم می بافت.

چشم هایم به کوچکترین غم همچو ابر بهار می گریست و لب هایم به کوچکترین شادمانی همچو آفتاب بهار می خندید.

آری!

من هرگز آن بهار شگفتن ها و باریدن ها را فراموش نخواهم کرد اما پیوسته با خود درین اندیشهء دردناک فرو می روم که زیبایی های بهار دوباره آمدنی اند، اما آیا آن احساسات و هیجانات نخستین بهار عشق من هم باز خواهد آمد!؟

دوم میزان ۱۳۶۲/کابل

Leave a comment

Your email address will not be published.


*