چون روم از کوی تو، بی دیدن این روی تو

  • Flame
  • eye
  • Tahbeer
  • Pens
  • dagh
  • Baikhabari
  • Tree
  • Flight

زمانی که پروین جان دخترم با همایون جان و پدر و مادرش در شهر پشاور زندگی می کردند، ما هم در آنجا اقامت داشتیم. من طبق عادت صبحانه به قدم زدن برای دو تا سه ساعت بیرون می رفتم و گاهی از کوچهء خانهء پروین هم می گذشتم.

وقتی که قریب منزل او می شدم، هرگز نمی توانستم بدون گرفتن احوال مختصر پروین بگذرم. بنا دروازهء خانهء شان را تک تک کرده با پروین و بعضا با دیگر اعضای خانوادهء همایون جان می دیدم.

یک روز پروین به من گفت: پدر از لطف تان تشکر اما نباید به خود اینقدر زود زود زحمت دیدن مرا بدهید.

در آن روز من این فرد را گفتم:

چون روم از کوی تو؟

بی دیدن این روی تو!

Paween

Leave a comment

Your email address will not be published.


*