تخم ریزه گک

  • Flame
  • eye
  • Tahbeer
  • Pens
  • dagh
  • Baikhabari
  • Tree
  • Flight

گل دست دریا، پروین پژواک، کانادا، خزان 2008

اهدا به معلم پربار عبدالرحیم غفوری و شاگردان خوب وی

 تخم ریزه گک

خزان است.

بادی شدید می وزد. باد تخم گل ها را بلند در آسمان پف می کند و آنها را با خود به دوردست های زمین می برد. یکی از تخم های گل ریزه گک است، بسیار خردتر از تخم گل های دیگر. آیا او قادر خواهد بود با تخم های گل باقی بماند؟ آیا تمام این تخم های گل به کجا می رود؟

یکی از تخم های گل بلندتر از دیگران پرواز می کند. بلند، بلندتر او می پرد. او بسیار بالا می رود و شعاع داغ آفتاب او را می سوزاند.

اما تخمک ریزه با دیگر تخم های گل همچنان برقایق باد می راند.

تخم گلی بر کوه بلند و یخزده می نشیند.

یخ این کوه هیچگاه آب نمی گردد و تخم نمی تواند در آنجا نشو و نما کند.

بقیه تخم ها به پرواز خود ادامه می دهد. اما تخمک ریزه به سرعت، مثل تخم های دیگر به پیش نمی رود.

حالا تخم ها بالای اوقیانوس پرواز می کند. تخمی بر آب می افتد و غرق می شود. بقیه تخم های گل همچنان بر قایق باد می راند. اما تخمک ریزه بلند، مثل تخم های دیگر به پیش نمی رود.

تخم گلی بر دشت سینه برزمین می زند. زمین داغ و خشک است و تخم نمی تواند در آنجا نشو و نما کند.

حالا تخمک ریزه بسیار پخش پرواز می کند اما باد او را با دیگران همچنان به پیش می راند.

بالاخره باد می ایستد و تخم ها را به آرامی برزمین می ریزد. پرنده ای می آید و یکی از تخم های گل را با نول خود بر می دارد. تخمک ریزه خورده نمی شود. او آنقدر خوردترک است که پرنده او را نمی بیند.

حال زمستان است.

بعد از آن سفر طولانی تخم های گلهای مهاجر بر زمین ته نشین شده اند. طوری به نظر می آید که تخم ها می خواند در درون خاک به خواب برود. برف می بارد و آنها را مانند لحافی نرم سفید می پوشاند. موشی گشنه که او هم در زیر زمین زندگی می کند، یکی از تخم های گل را می خورد. اما تخمک ریزه همچنان در لای خاک خفته است و موش او را نمی بیند.

حال بهار است.

بعد از چند ماه برف آب می شود. به راستی بهار است! پرنده گان با هم پرواز می کند. آفتاب می درخشد. باران می بارد. تخم های گل نمو می کند و پوسته شان به آرامی باز می گردد.

حال آنها دیگر تخم نیستند. آنها نبات هستند. آنها اول ریشه های خود را رو به خاک می دوانند. بعد ساقه و برگهای خرد آنها رو به آفتاب و هوا قد میکشد. در کنار آنها نباتی بسیار تیزتر از آنها نمو میکند، نباتی بزرگ و هرزه. نبات هرزه تمام نور آفتاب و قطرات باران را از نباتی کوچک که در کنار او است، دریغ می کند. نبات کوچک می خشکد.

تخمک ریزه هنوز شروع به نشوونما نکرده است. این می تواند بسیار دیر باشد. زود باش عجله کن!

بالاخره تخمک ریزه هم به نباتی ریزه تغییر شکل می دهد.

هوای گرم اطفال را به بیرون از خانه ها می کشاند تا بازی کنند. آنها نیز مثل تخم گل ها برای آفتاب و فصل بهار انتظار کشیده اند. یک طفل هنگامی که می دود، نباتات زیرپای خود را نمی بیند. آخ! یکی از آنها را می شکند! حال نبات هرگز نمی تواند بیشتر نشوونما کند.

نبات ریزه که از تخم ریزه سرکشیده است، به سرعت نشوونما می کند اما نباتات دور و پیش او به سرعت بیشتر قد می کشند. پیش از آنکه نبات ریزه گک سه برگ بیابد، دیگران هفت برگ یافته اند! و ببین! غنچه و حال حتی گل!

اما چه رخ می دهد؟ اول صدای قدم ها شنیده می شود. آنگاه سایه ای بالای آنها می افتد. بعد دستی دراز می شود و گل را می چیند.

پسری گل را چیده است تا آنرا به دوست خود بدهد.

حال تابستان است.

نبات ریزه سرکشیده از تخم ریزه تنهای تنها است. او کلان می شود و کلانتر می شود. نبات از نشوونما نمی ایستد. آفتاب بر او می تابد و باران بر او می بارد. نبات برگهای زیاد دارد. او بلند و بلندتر قد می کشد. نبات بلندتر از مردم می شود. بلندتر از درختان نمو می کند. بلندتر از خانه ها می ایستد.

و گلی بر سرش می شگفد. مردم از دور و نزدیک به تماشای او می آیند. او قد بلندترین گل است که آنها در عمر خود دیده اند. او گلی غول پیکر است.

در تمام طول تابستان پرنده ها، زنبورها و پروانه ها به دیدارش می آیند. آنها نیز هرگز گلی به آن بزرگی و زیبایی ندیده اند.

اکنون باز خزان است.

روزها کوتاه شده می رود. شب ها سردتر است. باد برگ های زرد و سرخ درختان را از کنار گلها می برد. بعضی گلبرگ های گل فرو می ریزد و همراه با رنگ های روشن برگها پرواز کرده، بر زمین می افتد.

باد شدیدتر می وزد. گل تمام گلبرگ های خود را از دست داده است. ساقه گل از فشار باد تاب می خورد و خم می شود. باد شدیدتر می وزد و گل را تکان می دهد. بار دیگر باد گل را می تکاند و اینبار غلاف تخمدان گل می شگافد. تخم های ریزه گل از تخمدان بیرون ریخته و به سرعت بر قایق باد به دوردست های زمین می راند.

نوشته و رسامی اریک کارل، ترجمه پروین پژواک، کانادا

2005-01-18

 

 

 

 

 

 

Leave a comment

Your email address will not be published.


*