درس های مادرزمین

  • Flame
  • eye
  • Tahbeer
  • Pens
  • dagh
  • Baikhabari
  • Tree
  • Flight

“به تمام زن های خانواده ام که دانش خود را تقسیم کرده اند.”

درس های مادر زمین

مادرکلان پرسید: آیا گرسنه هستی؟

گفتم: نه

مادرکلان پرسید: آیا مصروف هستی؟

گفتم: نه

مادرکلان گفت: خوب، پس بیا موزه ها و جاکت های خود را بپوشیم. من می خواهم باغچهء خود را به تو نشان بدهم. ما باید کاردی کوچک با خود بگیریم. این هم سطلی برای تو و تکری برای من.

***

از پنج سال پیش که به دنیا آمده ام همیشه به دیدن مادرکلان می آیم، اما هیچ وقت باغچهء او را ندیده ام.

ما به آرامی درباریکه راهی که در پشت خانه مادرکلان ادامه دارد، قدم زدیم. مادرکلان پایین به کنارهء دریا دید و باز بالا به تپه ها نگاه کرد. من از او پرسیدم آیا ما گم شده ایم و آیا او به راستی باغچه ای دارد؟

مادرکلان لب هایش را به هم فشرد و سوال مرا ناشنیده گرفت.

 

ما مقداری دیگر نیز راه رفتیم. آن وقت او گفت: تو به اندازه کافی بزرگ شده ای تا قوانین باغچه را بدانی.

هنوز همه چیز برای چیدن آماده نشده است. هر تحفه کوچک در زمان خاص خود آمادهء استفاده می شود. اگر همه چیز همزمان آماده گردد، ما همه را نخواهیم توانست جمع کنیم.

من در مورد نباتات از مادرم، مادرکلان مادرت، آموخته ام. تو نیز باید این قوانین را یاد بگیری. قانون نمره اول این است که تو همیشه به باغچه برسی و آن را مراقبت کنی.

***

همانگونه که ما قدم می زدیم، مادرکلان حرف می زد: اگر تو نباترا بیشتر از آنچه که احتیاج داری بچینی، هیچ وقت دوباره نمو نخواهد کرد. اما اگر تو هیچکدام را نچینی و آن را همانطور سال پشت سال بی استفاده بگذاری، نبات آهسته آهسته پژمرده خواهد شد و خواهد مرد. راز کار در این است که به اندازه بچینی.

هنگامی که میوه ها و سبزیجات را می چینی، دعا بخوان و از مادرزمین به خاطر تحفه های زیبایش تشکر کن.

متوجه باش و هیچ وقت بته ها را لگدمال نکن، بخصوص بته های میوه های خودرو را. اگر یکبار بتهء میوهء خودرولگد بخورد و بشکند، دوباره نمو نخواهد کرد.

تو باید همیشه متوجه باغچه باشی. هیچ وقت کثافات و اشیای بیکاره را بالای آن نریزی. نواسه گکم اگر تو متوجه و شکرگزار باشی، باغچهء ما نیز متوجه تو خواهد بود. در باغچه مواد کافی برای همه موجود است تا با هم تقسیم کنیم، اگر ما خاک آن را از بین نبریم.

من حالا پیر شده ام اما باغچه همیشه مرا پرستاری کرده است. او همیشه به مادر تو رسیده است و اگر تو غم او را بخوری، می دانم این باغچه فرزندان تو را نیز مراقبت خواهد کرد.

***

مادرکلان گفت: حال ما مقداری میوه برای نان شام خویش می گیریم و مقداری را برای ذخیره زمستان می چینیم. فقط میوه را از بالای شاخچه فشار بده و بچین. هنوز قره قاط و تمشک آماده چیدن نیست، نوبت آنها بعد از توت زمینی می رسد.

آنجا را ببین ، ساقه های گل قاصدک آماده است. تو از روی شگوفه ها و جوانه ها می توانی بگویی، امسال سالیخوب برای نباتات خواهد بود. بزودی سمارق از زمین سر بیرون خواهد کرد و زمین پشت درختان را پر خواهد ساخت. در این سوی تپه توت و شاه توت ترا برای هفته ها غذا خواهد داد، تا زمانی که تو متوجهء باغچه هستی.

من و مادرکلان میوه ها را چیدیم و چیدیم. آفتاب بالای سرما در باغچه می تابید. من شنیدم مادرکلان آهسته با خود گپ می زند. کمی با من و کمی با مادرزمین.

گفتم: مادرکلان شما به یقین باغی بزرگ دارید و حالا می دانم باغ شما در کجا است.

مادرکلان لب هایش را بهم فشرد و و به چیدن ادامه داد.

من زمزمه کردم: تشکر مادرزمین، تشکر به خاطر تقسیم نعمات و تشکرروح بزرگ*، به خاطرداشتن مادرکلانی چنین دانا.

Lessons from Mother Earth, Elain Mcleod & Colleen Wood

ترجمهء پروین پژواک2007-01-29

*Great Spiritسرخپوستان قارهء امریکا خدا را به نام روح بزرگ یاد می کنند.

 

 

Leave a comment

Your email address will not be published.


*