زنی که از آسمان افتاد

  • Flame
  • eye
  • Tahbeer
  • Pens
  • dagh
  • Baikhabari
  • Tree
  • Flight

به مناسبت هشتم مارچ روز جهانی زن و به پیشواز آمد آمد بهار 

“زنی که از آسمان افتاد” داستان خلقت زمین و انسان را به اساس منابع موثق افسانه ها و روایات قومی مردم “آیروکوا” که از جمله مردم بومی قارهء امریکا محسوب می گردند، بیان می کند. در این افسانه قدرت باروری زن و خاک به ستایش گرفته شده است. بقیه کتاب های نویسندهء این داستان نیز به اساس افسانه های مردمی قوم بومی “آیروکوا” نوشته شده است و به اساس ارزیابی انجمن کتابخانه های امریکا از جمله کتاب های برجسته و جالب توجه به حساب می رود. 

the woman who fell from the sky

زنی که از آسمان افتاد…

پیش از آنکه زمین تشکیل شود، مردمان آسمان در جزیرهء شناور در آن بالاها در فضا زنده گی می کردند. آفتاب هنوز خلق نگردیده بود، ولی نور از لابلای گل های درختی بلند در وسط جزیره می تابید. سرزمین آسمان محلی خلوت بود. هیچگاه هیچکس در آنجا گریه نمی کرد. هیچگاه هیچکس در آنجا نمرده بود و نه هیچگاه در آنجا کودکی به دنیا آمده بود.

داستان این است. در سرزمین آسمان زنی زنده گی می کرد که شوهر داشت. روزی زن آسمانی در زیر قلبش صداهایی را شنید و دانست مادر کودکان خواهد شد. ولی هنگامی که او مردش را آگاه ساخت، همسرش حسود گشت. مرد آسمانی از شدت غضب درخت را از ریشه برکشید و با پژمرده شدن گل های درخت، سرزمین آسمان تاریک شد.

از میان سوراخی که درخت در میان آن ایستاده بود، در آن دوردست ها در پایین آب دیده می شد. زن آسمانی با کنجکاوی در کنارهء گودال ایستاد. در همان لحظه که او به پایین می دید، شوهرش او را از پشت تیله داد. آنگاه مرد آسمانی فکر خود را باز یافت و آتش غضبش آرام گرفت. اما دیر شده بود و زن آسمانی در حال سقوط میان هوا بود.

پرنده ها و حیوانات هنوز خلق نگشته بود. ولی همانگونه که زن آسمانی سقوط می کرد، تعدادی از مردمان آسمانی تبدیل به مرغابی شدند و بال های خود را در کنار همدیگر قرار دادند تا زن آسمانی ضربه نخورد و صدمه نبیند.

در پایین تنها آب بود نه زمین. ولی تعدادی از مردمان آسمانی تبدیل به حیوانات بحری شدند و یکی از مرغابی ها به عمق آب غوطه زد. هنگامی که دوباره سر از آب بیرون کشید، گِل را میان چنگال های خویش داشت که آن را بر پشت سنگ پشت هموار کرد.

حیوانات آبی با همدیگر گفتند: اکنون ما خوشبخت خواهیم شد، مگر نه اینکه زن آسمانی قدرت آفرینش را دارد؟

the woman who fell from the sky2

هنگامی که زن آسمانی بر پشت سنگ پشت فرود آمد، گِل شروع به نشو و نمو کرد. زنبا نیروی درونی خویش به گرداگرد این قلمرو کوچک به قدم زدن پرداختو به دورادور پشت سنگ پشت گشت و گشت و گشت تا زمین به اندازهء کنونی خویش بزرگ شد.

زن مشتی خاک را به آسمان انداخت و آسمان با ستاره ها درخشید.

او با خود گفت: اینک چیزی درخشان آشکار خواهد گشت. آن آفتاب نام خواهد گرفت و کمک کننده ای بزرگ خواهد بود.

آنگاه صبح دمید و اولین خورشید برای اولین بار طلوع کرد.

زن آسمانی جنبشی را در زیر قلبش احساس کرد و دو زنده گی از او تولد یافت. یکی “سه پلینگ” نام گرفت که دارای احساس ملایم، لطیف و مهربان بود و دیگری “فلینت” نام یافت که تفکر خشک، مشکل و سخت چون سنگ داشت.

دو برادر به سرعت نشو و نما کردند. بزودی آنها آنقدر بزرگ شدند تا افکار مادر خود را دریابند. وقتی “سه پلینگ” بر فراز زمین می دوید، خاک تازه زیر پایش شکل می یافت و درختان چنار و نباتات از نقش پای او سر می زد. او با خود گفت: زمین زنده است.

آنگاه او مشتی خاک را به هوا انداخت و پرنده ها و حیوانات به سمت های مختلف پراگنده شد. “سه پلینگ” برای هر دریا دو راه ساخت تا راه رفت و آمد برای کسانی که در آن قایق رانی خواهند کرد، آسان باشد.

اما “فلینت” که دارای طرز تفکر سخت بود، گفت: نباید اینهمه آسان باشد.

و او هر دریا را طوری ساخت که تنها به یک سمت جریان یابد و امواج و آبشارها را به آن علاوه کرد.

“سه پلینگ” ماهی ها را خلق کرد. ولی “فلینت” استخوان های خورد خاردار را میان آنها جای داد تا زنده گی را برای مردمی که بزودی خواهند آمد، مشکلتر سازد.

آنگاه “فلینت” هیولاها را خلق کرد. ولی “سه پلینگ” آنها را به زیر زمین راند.

“فلینت” غولی بزرگ ساخت که شور خورده نمی توانست و او را برف نام نهاد. ولی “سه پلینگ” روح زنده گی را در تن او دمید تا غول برود و بهار بیاید.

“سه پلینگ” انسان را از خاک خلق کرد و سهمی از زندگی خود را گرفت، در قالب هر تن گذاشت و بهره ای از تفکر خود را برداشت و در کاسهء هر سر جای داد. او به ایشان گفت: به خاطر داشته باشید شما فرزندان زن آسمانی هستید، به خاطری که او از قدرت و اندیشه خود به شما داد.

آنگاه او به انسان ها یاد داد چگونه خانه بسازند و چگونه آتش بیفروزند.

در ختم این کار برادران از زمین بلند شده و به امتداد راه شیری در آسمان به سفر پرداختند. آنها هر کدام راهی جداگانه را در پیش گرفتند. قدمگاه جداگانه هر یک را هنوز می توان در کهکشان دید. این نشاندهندهء آن است که دو طرز تفکر در کاینات وجود دارد، یکی سخت و خشک مثل “فلینت” و دیگری نرم و ملایم مثل “سه پلینگ”.

هنگامی که برادران ناپدید شدند، زن آسمانی خود را میان آتش انداخت و با دود آتش به آسمان بالا رفت. او به مردم گفت: شما نمی توانید مرا تعقیب کنید. تنها اندیشهء شما هنگامی که دود آتش های تان بالا می رود، می تواند با من همرایی کند. آنگاه شما می توانید درود و سرود خویش را چنین بیان کنید:

ما شکر خود را به مادر خود زمین تقدیم می کنیم که قدم های ما را حمایت می کند.

ما شکر خود را به دریاهای جاری تقدیم می کنیم که از بالای زمین می گذرد.

ما شکر خود را به نباتات تقدیم می کنیم که دارو و درمان ما هستند.

ما شکر خود را به حیوانات تقدیم می کنیم و به پرنده گان که صداهای آنها اندیشه ما را تعالی می بخشد.

ما شکر خود را به ستارگان تقدیم می کنیم که نور آنها راه ما را روشن می سازد.

اندیشه های ما با کلمات به بالا کشانیده می شود. ما با کلمات و تفکر خویش شکران خویش را به کاینات تقدیم می کنیم که همیشه زنده است.

بازگویی جان بایر اورست/برگردان پروین پژواک

The Woman who fell from the sky, THE IROQUOIS STORY OF CREATION, Retold by John Bierhorst, Pictures by Rebert Andrwe Parker, Iroquois, Sapling, Flint

Other books: In the Trail of the Wind, The Girl Who Married a Ghost, Spirit Child, Naked Bear,Whistling Skeleton, Monkey’s Haircut.

Leave a comment

Your email address will not be published.


*