پیراهن مشترک مادر

  • Flame
  • eye
  • Tahbeer
  • Pens
  • dagh
  • Baikhabari
  • Tree
  • Flight

پیراهن ترا پوشیدم مادر

و عطر خانهء ما

عطر لبخند و مهر و اعتماد

عطر باغچه

با چهچهء کنری های زندانی

عطر پنجره

با حنجرهء خروس همسایه

عطر نان گندم

عطر غم مردم

عطر گلهایی که پدرم در باغچهء ما می کاشت

عطر بادهای خشمی که تپهء شهدا می داشت

جانم را لبریز کرد.

 

پیراهن ترا پوشیدم مادر

و صدای کفترهای راهرو خانهء ما

دلم را به بغ بغو انداخت.

 

پیراهن ترا پوشیدم مادر

و به تو بازگشتم

به دنیای مهربان تو

به خاک آشنای خود

به کابل عزیز!

 

پیراهن ترا پوشیدم مادر

و خواهران خود را باز یافتم

و دوستان خود را باز یافتم

و امیدهایم یکایک به من برگشتند

و من تصویر لبخندم را

در آب های ذخیرهء بیرل سبز ما

دوباره دیدم.

 

پیراهن ترا پوشیدم مادر

و خدا را به نامی که در کودکی می نامیدم

صدا کردم

و ترا دعا کردم مادر

ترا دعا کردم…

 

اگر پیراهن ترا

به تن زخمی درخت بادام حویلی ما بپوشانم

شگوفه خواهد کرد

 

اگر پیراهن ترا

بر تاک خشکیدهء انگور ما هموار کنم

سایه خواهد داد

 

اگر پیراهن ترا

بر دست باد سپارم

باز بر دامنهء کوه های آسه مایی و شیردروازه

چراغ خواهد درخشید

 

اگر پیراهن ترا

به آوارهء کوچه دهم

یتیمان لباس خواهند یافت

 

اگر پیراهن ترا

بتوانم تقسیم کنم

خاک ما را نخواهند توانست تقسیم کنند!

 

اگر پیراهن ترا

ذهن خشک چاه باغچهء ما

بتواند بیاد بیاورد

دوباره آب خواهد داد

بر دلهای ما

تصویر از بامداد و آفتاب خواهد داد

و ما همه بیاد خواهیم آورد

پیراهن مشترک مادر خود را

پیراهن مشترک مادر خود را…

1996/کانادا

 

Leave a comment

Your email address will not be published.


*