پنجاه زیر صفر

  • Flame
  • eye
  • Tahbeer
  • Pens
  • dagh
  • Baikhabari
  • Tree
  • Flight

 در نیمهء شب جیسن خوابیده بود:خرررر-خرررر- خرررر- خرررر-خرررر.

او بیدار شد. او صدایی را شنید. او گفت: “این صدای چیست؟ این صدای چیست؟ این صدای چیست!”

جیسن دروازهء آشپزخانه را باز کرد.

و در آنجا پدر خود را یافت که در خواب راه رفته بود. او بالای یخچال خوابیده بود.

جیسن چیغ زد: “پدر، بیدار شو”.

پدر او از جای خود بالا پرید. سه بار دورادور آشپزخانه دوید و به بستر خواب خود برگشت.

جیسن گفت: “این خانه دیوانه می شود!” و پس به جای خواب خود رفت.

جیسن به خواب رفت: خرررر-خرررر-خرررر-خرررر- خرررر.

او بیدار شد. او صدایی را شنید. او گفت: “این صدای چیست؟ این صدای چیست؟ این صدای چیست!”

جیسن دروازهء آشپزخانه را باز کرد. کسی در آنجا نبود. او دروازهء تشناب را باز کرد و در آنجا پدر خود را یافت که در تب جانشویی به خوابیده بود.

جیسن چیغ زد: “پدر، بیدار شو”.

پدر او از جای خود بالا پرید. سه بار دورادور تشناب دوید و به بستر خواب خود برگشت.

جیسن گفت: “این خانه دیوانه می شود!”

اما او خسته تر از آن بود که چاره ای سنجیده بتواند، پس به جای خواب خود رفت.

جیسن به خواب رفت: خرررر-خرررر-خرررر- خرررر- خرررر.

او بیدار شد. او صدایی را شنید. او گفت: “این صدای چیست؟ این صدای چیست؟ این صدای چیست!”

جیسن دروازهء آشپزخانه را باز کرد. کسی در آنجا نبود. او دروازهء تشناب را باز کرد. کسی در آنجا نبود. او دروازهء گراج را باز کرد…

و در آنجا پدر خود را یافت که بالای موتر خوابیده بود.

جیسن چیغ زد: “پدر، بیدار شو”.

پدر او از جای خود بالا پرید. سه بار دورادور موتر دوید و به بستر خواب خود برگشت.

جیسن گفت: “این خانه دیوانه نه نه نه می شود!”

اما او خسته تر از آن بود که چاره ای سنجیده بتواند، پس به جای خواب خود رفت.

جیسن به خواب رفت: خرررر-خرررر-خرررر-خرررر-خرررر.

او بیدار شد. او صدایی را شنید. او گفت: “این صدای چیست؟ این صدای چیست؟ این صدای چیست!”

جیسن دروازهء آشپزخانه را باز کرد. کسی در آنجا نبود. او دروازهء تشناب را باز کرد. کسی در آنجا نبود. او دروازهء گراج را باز کرد. کسی در آنجا نبود. او دروازهء اتاق نشیمن را باز کرد. کسی در آنجا نبود.

اما دروازهء حویلی باز است و چاپ پای های پدرش به روی برف پیش رفته است و آن شب 50 درجه زیر صفر بود.

جیسن گفت: “وای، پدرم با یک پیراهن و تنبان در بیرون مانده است. او مانند قالب آب در یخچال یخ خواهد بست.

پس جیسن سه پطلون پوشید و بالایش سه کرتی، شش دستکش گرم، شش جراب گرم و بالاخره موزه های مخصوص برای برف به نام ” “. آن وقت او از دروازهء خانه بیرون آمد و جای پای های پدر خود را به روی برف تعقیب کرد.

جیسن راه رفت و راه رفت و راه رفت. بالاخره او پدر خود را یافت. پدر او به درختی تکیه داده بود.

جیسن چیغ زد: “پدر بیدار شو”.

پدر او شور نخورد. جیسن با بلندترین صدای خود چیغ زد: “پدر بیدار شو!”.

پدر او هنوز هم شور نخورد. جیسن کوشش کرد پدر خود را بغل بگیرد اما او بسیار گرنگ بود.

جیسن سوی خانه دوید و “سلد” تختهء لغزندهء به روی برف را آورد. پدر خود را بالای تخته تیله داد و او را تا خانه کش کرد. وقتی که آنها پیش زینه های خانه رسیدند، جیسن از انگشتان پای پدر خود گرفت و او را بر زینه ها بالا کشید: دم، دم، دم، دم. او پدرش را به روی زمین خانه کش کرد: سر، سر، سر، سر. آن وقت جیسن پدرش را میان تب جان شویی گذاشت و آب گرم را جاری کرد: شر، شر، شر، شر… تب پر از آب گرم شد.

پدر جیسن از جای خود بالا پرید. سه بار دورادور تشناب دوید و به بستر خواب خود برگشت.

جیسن گفت: “این خانه دیوانه می شود. من باید کاری کنم”.

پس او طنابی دراز را یافت و یک سر آن را به پایهء تخت خواب پدرش بسته کرد و سر دیگرش را به انگشت کلان پای پدرش گره زد.

جیسن به خواب رفت: خرررر-خرررر-خرررر-خرررر-خرررر.

او بیدار شد. او صدایی را شنید. او گفت: “این چیست؟ این چیست؟ این چیست!”

جیسن دروازهء آشپزخانه را باز کرد…

و در آنجا پدر خود را یافت که در نیمهء راه بند مانده بود.

جیسن گفت: “خوب، این ختم راه گشتن های پدرم در خواب است. حال من می توانم با خاطر آرام خواب شوم.”

در نیمهء شب مادر جیسن خواب بود: خرررر-خرررر-خرررر-خرررر-خرررر.

او صدایی را شنید. او بیدار شد. او گفت: “این چیست؟ این چیست؟ این چیست!”

مادر دروازهء آشپزخانه را باز کرد و…

Robert Munsch

Michael Martchenko

ترجمهء پروین پژواک 

3سرطان 1384- 24 جون 2005

 

Leave a comment

Your email address will not be published.


*