زنی که گفت نه!

  • Flame
  • eye
  • Tahbeer
  • Pens
  • dagh
  • Baikhabari
  • Tree
  • Flight

روزا پارکس یکی از مشهورترین شخصیت های تاریخ امریکا است. به تاریخ اول دسامبر سال ۱۹۵۵ میلادی او هنگام برگشت از کار سوار بس شهری مونتگمری ایالت الاباما شد و از دادن چوکی خویش به مردی سفید پوست خودداری کرد. این عمل او چون جرقه ای بود که آتش انقلاب عظیم را شعله ور ساخت. روزا پارکس در مرکز یکی از مهمترین رویدادها برای مبارزه در راه استرداد حقوق مدنی قرار گرفت. این داستان عزم خاموش و تغییر ناپذیر زنی است که تاریخ امریکا را متغییر ساخت.

Rosa

زنی که گفت نه! 

خانم پارکس روزی خوب داشت. مادر او که سرما خورده بود، خود را بهتر احساس می کرد و برای صرف صبحانه بالای میز حاضر شده بود. شوهرش ریموند پارکس که یکی از مشهورترین سلمانی های شهر بود، پشنهاد اضافه کاری را در پایگاه نیروهای هوایی دریافت نموده بود. و بی آنهم فرا رسیدن روز اول دسامبر خاص است، زیرا احساس نزدیک بودن کریسمس در هوا موج می زند.

همه می دانستند که خیاط خانه به زودی بسیار مصروف و پر جنب و جوش خواهد شد. زنان شهر مونتگمری جوان و پیر به آنجا سر خواهند زد تا لباس های تجملی ایام جشن و تعطیلات روزهای یکشنبه خویش را اصلاح و به تن خویش برابر کنند.

روزا پارکس خوبترین دوزندهء زن به شمار می رفت. سوزن و تار از زیر انگشتان او چون تارهای زرین چرخهء طلا بافی عبور می کرد. زنان خیاط در مورد او به شوخی می گفتند که که روزا از جادوگری کار می گیرد. روزا می خندید و می گفت که تنها دقت و تمرکز بالای کار لازم است، نه جادوگری. گاه می شد که او غذای چاشت خود را نمی خورد تا کار خود را در زمان معین آن تمام کند.

در این پنجشنبه آنها از برنامهء تعیین شده خود پیش بودند. سرپرست آنها به روزا گفت: چرا به خانه نمی روی؟ من می دانم که مادر تو خود را خوب احساس نمی کند و شاید تو بخواهی از او مراقبت به عمل بیاوری.

روزا از اینکه می توانست وقتتر به خانه برسد، احساس امتنان کرد. با خود اندیشید از آنجا که امشب همسرش ریموند تا ناوقت کار می کند، شاید او بتواند فرصت آن را بیابد که غذای مورد علاقهء او را برایش بپزد.

روزا با همکارانش خداحافظی نمود و سوی ایستگاه بس شهری رفت. او به جستجوی ده سنتی در جیبش پرداخت تا مجبور به خواستن پول سیاه نگردد. آنگاه به بس داخل شد، کرایه اش را پرداخت و طبق عرفی زشت که معمول بود، دوباره از بس پایین آمد تا از دروازهء عقب داخل آن گردد.

روزا متوجه شد که بخش اختصاص یافته برای سیاه پوستان پر است و بخش مختلط که در آن سیاه پوستان و سفید پوستان می توانستند بنشینند، چوکی های خالی دارد. بخش چپ دهلیز دو چوکی خالی داشت و در بخش راست دهلیز نیز یک چوکی خالی بود. روزا تصمیم گرفت در همان چوکی در کنار مردی بنشیند که نام او را به خاطر نداشت ولی چهره اش برایش آشنا بود. آنها با همدیگر روز بخیری کردند و روزا در کنار او نشست. بس شهری در چندین ایستگاه دیگر توقف نمود و دو چوکی طرف چپ دهلیز نیز توسط دو شخص سیاه پوست اشغال گردید. روزا بر چوکی خویش نشسته بود و غرقه خیالات خویش گشته بود که چگونه غذای شب را هر چه لذیذتر برای همسر خویش بپزد که با صدای غریدن موتروان بس به خود آمد: من گفتم که این دو چوکی را خالی کنید!

روزا با تعجب سر بلند کرد. دو مرد که در چوکی های سمت چپ بس نشسته بودند، به عقب بس به بخش مزدحم سیاه پوستان رفتند. مردی که در کنار او نشسته بود، در حالیکه زیر لب با خود غم غم می کرد من امروز حوصلهء جنجال را ندارم، نیز از جای خود برخاست. خانم پارکس از چوکی خود بلند شد تا به او راه بدهد و پس از آنکه نگاهی به جیمز بلیک موتران بس انداخت، دوباره به جای خود نشست.

موتران گفت: تو بهتر است زحمت خود را کم کنی.

خانم پارکس با متانت و آرامش پرسید: تو چرا پشت ما را می گیری؟

موتران تهدید کرد: من پولیس را صدا خواهم زد.

خانم پارکس به آرامی جواب داد: آنچه را بکن که باید بکنی.

خانم پارکس نترسیده بود. اما او نمی خواست به چیزی تسلیم شود که درست نبود. بعضی از مردم سفید پوست با صدای بلند اعتراض کردند: او باید دستگیر شود! او را از بس به بیرون بیندازید!

بعضی از سیاه پوستان با تشخیص وقوع جنجال وسیلهء نقلیه را ترک گفتند. عده ای دیگر برجا ماندند و دفاع نمودند: این بخش مختلط است. او حق دارد در آنجا باشد.

خانم پارکس از جای خود شور نخورد.

همانگونه که روزا پارکس بر جای خود نشسته و منتظر آمدن پولیس بود، او به تمام زنان و مردان، دختران و پسرانی شجاع فکر می کرد که به جنبش حقوق مدنی پیوسته بودند. او در ذهن خویش به خوانش فیصلهء محکمهء اعلی ایالات متحدهء امریکا پرداخت که در سال ۱۹۵۴در فیصله نامهء تعلیمی تیره رنگان حکم کرده بود که تفکیک و تبعیض نژادی به صورت “ذاتی نادرست” است.

روزا آه کشید و پی برد که او خسته است. نه خسته از کار بلکه خسته از قرار دادن سفید پوستان در صف اول. خسته از واگذار کردن پیاده رو هنگامی که سفید پوستی از آن می گذرد، خسته از غذا خوردن در بخش جداگانه رستوران، خسته از درس خواندن در مکاتب جداگانه.

او خسته بود از عناوین “مدخل رنگین پوستان”، “بالا خانهء مخصوص رنگین پوستان”، “نل آب نوشیدنی رنگین پوستان” و “تکسی رنگین پوستان”. او خسته بود از اینکه به جایی اول برسد و آخرین نفر در قطار انتظار بماند. او خسته بود از “جدا بودن” و خسته بود از “غیرمساوی” محسوب شدن.

او در مورد مادرش و مادرکلانش فکر کرد و احساس کرد که آنها همه از او می خواهند تا قوی باشد. او این لحظه را پیشاپیش طرح ریزی نکرده بود، ولی او برای این لحظه آماده بود.

هنگامی که پولیس در کنار گوش او خم شد و گفت: آیا تو از جایت شور خوردنی هستی؟

تمام قوت مردم رنگین پوست در طول قرن ها در او جمع شد و روزا جواب داد: نه!

***

جو ان روبینسون استاد دانشگاه الباما در بخش رنگین پوستان بود. همچنان او ریس تازه منتخب شدهء گروه مشورتی زنان دیپلومات بود. او تا از دستگیری روزا پارکس خبر گردید به یکی از خواهران عضو گروه مشورتی زنان دیپلومات گفت: به همه اعضا خبر بده که امشب ساعت ده شب مرا در دفتر من ملاقات کنند.

او به خانه اش شتافت، غذای شب را تهیه کرد، آشپزخانه را پاکیزه ساخت، اطفالش را در بستر خواب گذاشت، همسرش را بوسید و پس از خداحافظی با او به دانشگاه شتافت. هوا تاریک شده بود هنگامی که آنها همه دور هم جمع آمدند.

بیست و پنج زن عضو گروه اول دست های همدیگر را گرفتند و برای کاری که تصمیم به اجرای آن داشتند، دعا کردند. آنها قرار بود که از رنگ، کاغذ و ماشین چاپ دانشگاه ایالت الباما بدون اجازه استفاده کنند. اگر آنها در آن شب دستگیر می شدند، خطر توقیف شان برای انتشار خبر موجود بود. اما آنها برای دگرگونی قانونی که منصفانه نبود، کار می کردند. آنها تصمیم گرفته بودند تا در زیر چتر گشودهء رشادت روزا پارکس، به دور از باران وحشت و انزجار بایستند.

آن بیست و پنج زن به سرعت گروه های را تشکیل دادند که هر یک وظیفه داشت کاغذ های رونوشت برداشته شده را در نواحی مختلف شهر تقسیم کند. در هر یک از پوستر ها نوشته شده بود: خانم روزا پارکس را حمایت کنید! از استفادهء بس های شهری اجتناب نمایید! قدم بزنید!

زن ها با کار طاقت فرسا به قدر کافی کاغذ های اعلانات را برای هریک از متابعین رنگین پوست مونتگمری تهیه کردند.

فردای آن صبح هنگامی که مردم آن کاغذها را می خواندند، به یاد می آوردند حس خوشی را که پس از اعلان کردن فیصلهء نامهء محکمهء اعلی ایالات متحده امریکا در مورد نادرست بودن جدا سازی احساس کرده بودند. آن زمان آنها یقین داشتند هنگامی بالاترین محکمه این سرزمین سخن بگوید، با آنها پیشامد بد صورت نخواهد گرفت. اما بزودی بعد از آن فیصله نامه ایمت تیل پسرک چهارده ساله در میسی سی پی به صورت رذیلانه در ملا عام زجرکش گردید. در مراسم تدفین او بیشتر از یکصد هزار نفر همراه با مادر او نوحه کردند. مادر او سر تابوت پسرش را باز گذاشت و گفت: من می خواهم دنیا ببیند که آنها با پسر من چه کردند!

اکنون چند هفته پس از آنکه قاتلین آن پسرک بدون مجازات آزاد شدند، روزا پارکس به صورت دلگرم کننده بر جای خود ایستاد و دست به مقاومت زد. مردم آماده بودند تا در کنار او ایستاده شوند.

گروه مشاورتی زنان دیپلومات و زنان کلیسا در گردهمایی بزرگ در کنار هم جمع آمدند. آنها به کسی ضرورت داشتند که سخنان آنها را بازتاب دهد و انعکاس صدای آنها در برابر بی عدالتی گردد. تمام آنها موافقه داشتند که کمال مطلوب آنها جناب مارتین لوتر کینگ است. مارتین لوتر کینگ در سخنرانی خود به مردم روشن کرد: ما از بس های شهری کناره خواهیم گرفت! ما تا زمانی قدم خواهیم زد که عدالت مانند آب باران فرود آید و مانند نهری پر آب جریان گیرد!

و مردم راه رفتند. آنها در زیر باران قدم زدند. آنها در زیر آفتاب داغ قدم زدند. آنها صبح وقت قدم زدند. آنها در نیمه شب قدم زدند. آنها در کریسمس قدم زدند، آنها در روز عید پاک قدم زدند، آنها در چهارم جولای قدم زدند، آنها در روز کارگر قدم زدند. آنها در روز شکرگذاری قدم زدند و هنگامی که کریسمس قریب بود بار دیگر فرا رسد، آنها هنوز قدم می زدند. مردم از سرتاسر ایالات متحده امریکا برای آنها خوراک، پوشاک و پول می فرستادند تا مردم اهل مونتگمری بتوانند به راه خود ادامه بدهند. تمام مردم به مقاومت بدون خشونت خویش افتخار می کردند. و روح مقاومت که مردم را یکی کرده بود چنان قوی بود که می توانست راه پیمایی ها و کشاکش های بیشماری را در سال های که پیشرو بود حمایت کند.

به تاریخ ۱۳نوامبر سال ۱۹۵۶، تقریبا یک سال بعد از توقیف روزا پارکس، محکمه اعلی ایالات متحدهء امریکا حکم صادر کرد که تفکیک و تبعیض نژادی در داخل بس های شهری چون تفکیک و تبعیض نژادی در داخل مکاتب غیرقانونی و نامشروع است.

روزا پارکس نه گفت تا محکمه عالی به ملت خویش یادآور شود که قانون اساسی ایالات متحده امریکا شهروندان درجه اول و درجه دو ندارد. به اساس قانون ما همه مساوی هستیم و حق داریم تا به صورت برابر تحت محافظت آن قرار داشته باشیم.

درستی، وقار و عزم خاموش و بی تغییر روزا پارکس او را به مرکز دید نو برای تغییر و دگرگونی تاریخ امریکا مبدل ساخت.

ترجمه پروین پژواک

2008-11-11

Rosa Parks, Raymond Parks, Montgomery, Alabama, James Blake, Jo Ann Robinson, Emmett Till, Mississippi, Martin Luther King, written By Nikki Giovanni, Illustrated by Bryan Collier

 

Leave a comment

Your email address will not be published.


*