نامه های شاگرد و معلم

  • Flame
  • eye
  • Tahbeer
  • Pens
  • dagh
  • Baikhabari
  • Tree
  • Flight

جمعه ۱۴ میزان ۱۳۹۱ مصادف به 5 اکتوبر 2012 روز جهانی معلم

نویسنده این داستان سیمون جیمز در زنده گی کارهای متنوع را تجربه کرده است، از کارگر فارم تا ماموریت پولیس. او اکنون در انگلستان زندگی می کند و در یک مکتب محلی به اطفال منحیث معلم آموزش می دهد.

نامه های شاگرد و معلم

Bleubery 

آغای بلوبری عزیز،

من نهنگ ها را بسیار دوست دارم.

فکر می کنم یکی از آن ها را امروز در حوض خانه خود دیدم.

لطفا برایم کمی معلومات دربارهء نهنگ ها روان کنید، زیرا نمی خواهم به او آزاری برسد.

با محبت

ایمیلی

***

ایمیلی عزیز،

اینک کمی معلومات راجع به نهنگ ها.

فکر نمی کنم آنچه که تو دیدی نهنگ بوده باشد. زیرا نهنگ در حوض زنده گی نمی کند، مگر در آب شور.

با اخلاص

معلم تو

***

آغای بلوبری عزیز،

حالا من هرروز پیش از خوردن چای صبح در حوض نمک می ریزم. شب قبل دیدم نهنگ من لبخند می زند. فکر می کنم او خود را بهتر احساس می کند. آیا فکر می کنید او راه خود را گم کرده باشد؟

با محبت

ایمیلی

***

ایمیلی عزیز،

لطفا در حوض نمک نریز. اطمینان دارم پدر و مادر تو از این کار خوش نخواهند شد.

با کمال معذرت نهنگ نمی تواند در حوض تو باشد، به خاطری که نهنگ نمی تواند گم شود. اوهمیشه می داند که در کجای بحر است.

با اخلاص

معلم تو

***

آغای بلوبری عزیز،

امشب بسیار خوشحال هستم. زیرا دیدم نهنگ من به هوا خیز زد و آب را پاشان ساخت. او رنگ آبی داشت.

آیا این معنی آن را دارد که او یک نهنگ آبی است؟

با محبت

ایمیلی

نوت: من چه می توانم به او بدهم تا بخورد؟

***

ایمیلی عزیز،

نهنگ آبی رنگ آبی دارد و موجودات خورد بحری مثل ماهی میگو را می خورد. به هر حال من باید به تو بگویم که نهنگ آبی بزرگتر از آن است که در حوض خانه تان زندگی بتواند.

با اخلاص

معلم تو

نوت: ممکن است او یک ماهی گک آبی باشد؟

***

آغای بلوبری عزیز،

شب گذشته نامهء شما را به نهنگ خود خواندم. پس از آن او برایم اجازه داد تا سرش را نوازش کنم. برایم بسیار هیجان انگیز بود.

شب پنهانی برای او مقداری پله و ریزه های نان خشک بردم. امروز صبح چون داخل حوض را دیدم، او همه راخورده بود!

فکر می کنم نام او را آرتور بمانم. شما چه فکر می کنید؟

با محبت

ایمیلی

***

ایمیلی عزیز،

مجبور هستم به تو یادآوری کنم که به هیچ صورت نهنگ نمی تواند در حوض زندگی کند. شاید تو ندانی، اما نهنگ حیوان مهاجر است. گلهء نهنگ ها هر روز به فاصله های زیاد سفر می کنند و از یک جا به جای دیگر می روند.

متاسف هستم از این که ترا ناامید می کنم.

با اخلاص

معلم تو

***

آغای بلوبری عزیز،

امشب کمی غمگین هستم.

آرتور ناپدید شده است. فکر می کنم نامهء شما باعث شد او تصمیم بگیرد دوباره مهاجر شود.

با محبت

ایمیلی

***

ایمیلی عزیز،

غمگین نباش. برای نهنگ ناممکن بود که در حوض تو زندگی کند. ممکن وقتی تو بزرگتر شدی با کشتی به بحر بروی، در مورد نهنگ هابیشتر یاد بگیری و آنها را حمایت کنی.

با اخلاص

معلم تو

***

آغای بلوبری عزیز،

امروز شادترین روز زندگی ام بود!

من به ساحل بحررفتم و شما هیچ حدس زده نمی توانید، کی را دیدم، ولی نهنگ من در آنجا بود!

من او را صدا زدم و آرتور لبخند زد. می دانم او آرتور بود چون اجازه داد سر او را نوازش کنم.

من نصف ساندویچ خود را به او دادم… و بعد ما باهم خداحافظی کردیم.

من به دنبال اوفریاد زدم که او را بسیار دوست دارم و از جانب شما به او گفتم که شما هم او را دوست دارید.

با محبت

ایمیلی و آرتورBleubery_01

Dear Mr. Blueberry

Simon James

ترجمه پروین پژواک

Spring of 2006

Leave a comment

Your email address will not be published.


*